For more extensive artist's bio, articles and list of exhibitions, visit artist(s) website(s). Many of the images displayed on this site are copyrighted, and are used here only for purposes of education or critical review. All rights are reserved by the artists who created the works referenced herein.

Painting is silent poetry, and poetry is painting that speaks. Simonides

Asal Fallah



Tehran - 1983

2010 ~ M.A. In Painting , Azad Art University
2005 ~ B.A. In Painting , Azad Art University
2000 ~ Painting Diploma , The Girls Fine Art Academy
2000 ~ Held 3 Solo Exhibitions
Participated In More Than 40 Group Exhibitions
Associate Member Of Iranian Painters ' Society
A member of Iranian Center for Developing Visual Arts
Receiving honoring table from first series of national festival of Iranian youth
Receiving honoring table from the second International festival of Resistance art


















A summary about the collection “My World …”

• The present collection is the produce of representation of my mental ambience, needs, daily experiences, and occasionally my sleeps and dreams. In this collection, I have tried to share my mental ambience with the addressee. The works in this collection are made up of my “autography” in an environment that travels from life realities to the world of dreams and imaginations…
During the whole period that I was a fellow traveler with this collection, I tried to be honest in picturing “the text”. With all my weak- and power points, it was for this reason that this collection found a “therapeutic” virtue for me and went beyond the creation of a mere visual reflection. Little by little, by picturing my sorrows and loneliness all these vacuums could be filled.
• After this, I was no more concerned about my viewers’ opinions, viewers that expected from me as an artist to color daily gray dye of urban world with color and positive works….
• In the time of performing the works of this collection, it is only me myself, my mind and my heart….
• In terms of technique, the darkness and the resulted gray color on the cardboard, far from any mannerism and technical variety and especially free from element of color and its fascinating visual attractions, in pure simplicity, gives me tranquility…. The surfaces are often filled with a variety of horizontal, vertical and diagonal hachure.
• Also, in this collection, I have tried to minimize using of copied pictures in order to make it more possible to blend my mind and imagination with the created works.
• The works collected in this collection are more than 200 works that have been created in different dimensions on white cardboard and with the help of a simple black pen for a period of 10 years and have been presented in various countrywide collections, festivals, group and solo art exhibitions and have been appreciated and praised. 













اسبرنگ- گیاهی است بجزیره حزیران روید در صحرای نرم و از زمین برآید "مانند صورت آدمی، سر و موی و دست و پا و دهن و چشم همه پیدا مگر کی رفتار ندارد و مثل آن بر کوه لابیس درختهاست برگهاء فراخ دارد برهر برگی صورت آدمی" * و علت آن آفریدگار داند.

آیا اسبرنگ گیاهی است به صورت آدمیان؟ و یا بر کوه لابیس درختانی است که بر برگ هایش صورت انسان آشکار می شود؟ پاسخ منفی این پرسش ها نزدیک به یقین است. اما پرسش دیگری برجاست این درختان و کوه ها کجای جهان ما قرار گرفته اند و یا با پرسشی دقیق تر این موجودات و مکان ها کجای تاریخ گم شده اند؟ آثار عسل فلاح طرح هایی خطی برای "تشخیص هویت" گمشده های تاریخ اند
حشرات، پرندگان، جانوران و درختان در هم تنیده از خواب های عسل فلاح سر بر آورده اند. گاهی رد پارچه ی ملحفه و گاه صورت و یا پیکر هنرمند که در جایی از تصویر به خواب رفته تاییدی بر این مدعاست. تک تک این عناصر مجموعه ای از آرزوها و ترس ها را کنار هم می نشاند، ترکیب شان می کند و ملغمه ای می سازد که پیکر هنرمند با آن اندود شده است؛ ملغمه ای از" کاش ها" و "مبادها". گرچه در مسیر تاویل آثار فلاح، روایت های اجتماعی بسیاری را میتوان بازخواند لیکن پیوند این آثار با جهان خصوصی هنرمند آن چنان محکم است که ترجیح می دهم تمامی خوانش های اجتماعی محتمل را فرو گذارم تا مسیر روایت به جهانی فردی محدود شود؛ چنان که نام مجموعه نیز بر این باور پای می فشارد

روایت دوم شخص شاید بهترین مثال ادبی برای برخورد با تصاویر «دنیای من» باشد. روایتی که خواننده را در جایگاه شخصیت داستان قرار می دهد و راوی بدل به راهبری می شود که "تو" را به جلو می راند تا به قلب قصه وارد شوی. و با خارج شدن تک تک واژگان از "دهان اش"جهان پیرامون "تو" آرام آرام ساخته می شود. او می گوید "باش" و "می شود" .

تو از صندلی ات کنده می شوی، در میان درختان لخت به راه می افتی، طناب ها آرام آرام بر تن درختان پیچ و تاب می خورند و همچون عشقه از شاخه ای به شاخه ی دیگر می پیچند. آرام و خاموش بر برف های زیر پایت زانو می زنی، می نشینی، بی حرکت می مانی تا طناب ها دوره ات کنند و آن چنان سخت در برت گیرند که دیگر مجال حرکت نیابی. آن قدر می نشینی تا پرنده ای که هرگز آن را نخواهی دید بر شاخه ای در میان برف ها تخم بگذارد. حالا پرنده پر کشیده. ."می توانی به پشت سر نگاه کنی و شاهکار پرنده ی افسانه ای را شاهد باشی؛ این همه نقل قولی از داستانی نانوشته است. داستانی که تنها برش هایی از آن به تصویر در آمده است. نگاه دوم شخص به «من»ِ هنرمند بیش از هر چیز پای کابوس ها را به میان می کشد؛ رویاهای کابوس واری که شاید با روایت کردن شان – و نه با تاویل- ویران شوند. رابطه ی رویا و جهان های گمشده ای که در آغاز از آن سخن رفت رابطه ای است که به شکلی خاص در «خویشتن شناخت» [عرفان] نظری ایران و در شکلی گسترده تر خاورزمین قابل پیگیری است. «خویشتن شناخت» شرقی به شکلی هستی شناختی رویا را همسنگ سپهر خیال – با تخیل خلط نشود- می داند.









No comments:

Followers

Blog Archive

Labels

Related Posts with Thumbnails